پلیــــــــــوار
قالب وبلاگ

1)

کجایی که زمستانی ست با من

وتنها بی تو پایانی ست با من

دوباره ازخیابانی که بودیم

چه  اندوه فراوانی ست با من

نه حالی شعر نجدی را بخوانم

نه لاهیجان نه بارانی ست با من

به سبک گیسوان گیج و ویجت

غزل های پریشانی ست با من

چه آهنگی شنیدم تو نبودی؟

خیالت تا کجا ها نیست بامن ؟

تو باشی از نفس ؟ اصلن که شوقِ..

دویدن با پلنگانی ست با من ....

2)

همیشه لحظه هایت مرد دارد

اگرچه خاطری پر درد دارد

نبینم غیر شادی توی چشمت

حواست جمع کن پیگرد دارد

3)

نه اینکه یک سر و گردن نباشی

کنارم لحظه ی مردن نباشی

کویری تشنه ام حیف است بانو

تو باران باشی و با من نباشی

4)

کجا دست من و دامان مریم؟

نفس هایم ،دلم قربان مریم

پراز دلتنگی و تنهایی ام آه

به جان جان جان جان مریم

5)

نگفتم که خودت را دربدر کن

فقط تا شهر دستانم سفر کن

اسیر خارها دلتنگ و منگم

گل مریم حضورت بیشتر کن

6)

نگاهی عاشق و تبدار داریم

به هم وابستگی بسیار داریم

ببوسی و ببوسم ها و..ها ..ها

بگو که لحظه ی دیدار داریم

7)

صمیمی تر " تو" باشی و بیا.. ها

نه اینکه صد دوبیتی و"شما"..ها

بگو که لحظه ی دیدار داریم

ببوسی و ببوسم ها و..ها.. ها

[ 93/02/15 ] [ 20:0 ] [ حسن اربابی ]
شعری از بیژن نجدی بشنویدبا اجرای من
[ 92/11/24 ] [ 12:53 ] [ حسن اربابی ]

من شاعرم به جان تو دیوانه نیستم

 دیگرنگو برای غمت شانه نیستم

با حس وحال شعر وغزلهای خود خوشم

درجستجوی تخت ملوکانه نیستم

دیشب کنار قافیه خاموش شد غزل

انگار باورش شده پروانه نیستم

حس می کنم حضور تنت را نفس نفس

هرچند توی قلب تو دردانه نیستم

زیبا و ساده "هنچی  تیو دوست بی"ببین

درگیر جمله های  ادیبانه نیستم

تامکّران دست تو راهی نمانده است

با سبک خاص چشم تو بیگانه نیستم

حالا برو سراغ دلم از غزل نگیر

من گفته ام به او که بگو خانه نیستم

*مهر ۹۲

و

دوبیتی:

چطور از دل  بگویم آرزو را

چطور از  او بگویم.. آبرو را

دخالت ها ..، تعصب های قومی 

به من هرگز نمی دادند او را

*حسن اربابی

۱۲ بهمن ۹۲


[ 92/11/14 ] [ 8:42 ] [ حسن اربابی ]

دور دوم مذاکرات

مطمئنم اگر ازراه بدر بشوم شوهر بشوم  پدر بشوم اسم پسرم بتهوون   است

مرا نمی نوازد اما

پیانو نام دست های سفید برفی است 

 تابستان می رودلب های هرزه اش را برنزه کند

هتل های جمیرای امارات را خوب راه بلد است با لهجه ی قطری

  "جعلت فداک " ،  "انت عمری "              (بغلم می کنی؟)

پیانو یا سفید برفی به شراب چارده ساله می گوید ویسکی سیزده ساله

شنبه هاژاک پره ور می خواند یکشنبه هاشاملو، دوشنبه ها مولانا

 سه شنبه ها سیلویا پلات ،چهارشنبه ها توهم می زند

 خوشگلی های کریستین استوارت است

پنجشنبه ها تمرین رقص کوبایی..اووه استایل بدنش

لب می نهند روی لبت شاعران پارس بیتی مگر از سعدی شیراز خواندم جوگیرشد

Dance  me

به سگ زشتش می گوید کامی..کامبیزطوری از سیگار کام می گیردفکر می کندمن 

الان دارم فکر می کنم بگویم          اووه دکمه هاتDance  me

 جمعه ها با جیپسی کینگ به کوه می زند (چیپس بخریم ؟)

این حسن آباد مرکز شادی دارد.

 

-خط آزادی  هم داره؟

-نه که ندارد . شیادی دارد ،غیر قانونی صیادی

 دادی دارد ندادی هم  دارد، دود دارد دم دارد دستگاه

شور دارد، آه دارد ،اوخ دارد شیرین ،  رمال دارد، کدخدایی کج خیال 

 دختری شنیدنی ماهور دارد، بیداد ،      استاد شجریان دارد

گاهی راست دارد  ، پنج گاه

مای گاد

مرده شور خانه ببرندرئیس جمهور را اوبا ما نیست او با ما نیست

مشغول غسل جنابت از شب روخوانی است

جو دادنش شفاهی است ،      فاک.. کتبی

 بی خیال

Dance  me

آره خو

پاشو برقص و توی دلم را تکان بده

آن شعله شعله قامت خود را نشان بده

هی تو عروس صاعقه پلکی به من بزن  (واااااو)

 

یه دور دیگه ..ی ..ی .. ی ..ی .. یه

یا اباالفضل

 فقط سیب زمینی سرخ کرده فاز می ده وسط این سفره ی لب به لب

 kiss me  با سس فرانسوی 

به حضرت زهراتا فردا پهلویت  می مانم

 نترس بیا نزدیک سفید برفی تر.. ویسکی سیزده ساله ..خانم پیانو
[ 92/04/07 ] [ 21:15 ] [ حسن اربابی ]
ما گول می خوریم

ما توسری می خوریم

ما افتخار می کنیم

پس ما سه کار می کنیم :

هم گول می خوریم

هم توسری می خوریم

هم افتخار می کنیم.

 

فیلم "ماتریکس" به یادم می آورد:

بعضی ها نمی خوان از سیستم جدا بشن

  چون به اون عادت کردند به اون وابستن.

**

 اهل نظر پاسبان اندیشه اند  راه نظر چندپست قبل باز است

[ 92/03/21 ] [ 15:44 ] [ حسن اربابی ]

میان دو نیستی ،من درد را انتخاب می کنم (ویلیام فاکنر )

کوتاه :

۱)

جان ِ ماندانا

کوروش

بیدارشو

۲)

همیشه یک  سرو  می کشم

درصفحه ی ده بوف کور

"چاپ بمبئی"

بعد می نویسم :

پرنده

درخت را به خاطر بسپار

۳)

بی خیالِ روایت تازه باش

لیلا

تا 

  مجنون آخر داستان

 دق کند

هنوز حکومت نظامی است

 

۳)

با اینکه

چند طبقه از تو بالاترم

در این پایین هم

کف کرده ام.

۴)

شاملو از آیدا گفت

من از شما می گویم

به کسی مربوط نیست

۵)

برای بید مجنون

شال گردن ،

نه

شانه ای بیاور

دارد زمستانم دردتر می کند

۶)

مکّران

آهنگی بلوچی

یاد تو

 

 

 

پلیوار نوشت  اول:

عشق با ملایمت سرها را   خم می کند ولی ما گردنمان خشک است

(آلبرکامو،عادل ها،پرده ی سوم)

پلیوار نوشت دوم :

اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی ،چون درکی ازیگانگی

نداری ونداشته ای هم .تو به هر دلیل وهزار دلیل  بامن همان کردی که

خداوند با مسیح کرد.

(محمود دولت آبادی ،سلوک ص۱۶۳)

[ 91/10/01 ] [ 17:47 ] [ حسن اربابی ]

 

هنوز آنقدرها

شهید نشده ام

که خیابانی به نامم کنند

[ 91/08/04 ] [ 16:25 ] [ حسن اربابی ]

آخرین هدیه کوری گرفته ام  ازدوری  ات

سالهاست تکرار می شود درسرم این ساراماگو

بیایی تادوباره شوکه کنی شعر را با شکوفه ی موها

رقص سالسا بریزد دراتاق

                      در کمی دیرتر ازساعت پنج عصر

نت انگشتانت پیانو را شیفته می کند این بارهم

بوس هی بیفتی

بردارم

باز دربازی دکمه هایت ازهیجان انبه ببازم

ببارد عشق دربسطامِ بستر با / یزید بخوانم :

ادرکاسا وناولها الا یا ایها الساقی و

عشق دوبطری ویسکی  است  درسور گیسوانت

خودکار آه بکشد  

 شیک تر کاش  می نوشت توت فرنگی ِلبهای ظهر

آبی ِناخن هارا

(قبلش می خواستی چه بگویی؟)

-می آیی همقدمم شوی

خیابان ها را کلک بزنیم

باران نم –حال وعاشقی بامن درطول کوچه  های عصر پنجشنبه

یا شبیه  شب های خلیج 

  قاچاقی سر از اتاق های شرجی دربیاوریم

خمارم برای مخدر موها

لیمو

آ        هو

آه     اوه    هو    هایت            

خالی می شویم تقسیم بردو

جمع می کنیم خاطرات پریشان را

تا زمستان آینده کلی احوال دست هایمان ..

چقدر داغی تو !!

(   می خواستی قبلترش چه بگویی ؟)

-اجازه هست ؟

- چرا که نه روشنم می دارد دست رس هایت .

قطر /مرداد

[ 91/07/12 ] [ 16:37 ] [ حسن اربابی ]
آقای امبرتو اکو ،نام دیگر گل سرخ ،مریم است .

دوبیتی:

خیالش پابه پایم شعر می گفت

نشسته درصدایم  شعر می گفت

لبش بوسیدم ومعراج  رفتم

خدا آنجا برایم شعر می گفت

**************************

ببخش ،بلد نیستم تنها باشم

تو نباشی

"سر زلف دگری"....

 

[ 91/07/12 ] [ 16:52 ] [ حسن اربابی ]

نمی فهمی وطاقت می کنم –بعد

خیالت تخت ،راحت می کنم –بعد

اگر دیدم صبوری بی نتیجه است

به نام تو خیانت می کنم بعد..

**

گمان کردی کی ام ای ناموافق

نه فرهادم نه مجنونم نه وامق

چه عالی شد به بخت  خود زدی پا

برو گم شو خلایق هرچه لایق

**

گل مریم ،گل نازم ،گل من

دوبیتیی بخوان آیینه دامن

ندارم جز خیال تو ،خیالی

به جان چشم هایت احترامن

**

گل مریم که آباد ِ دل تو

به دل بردن چه استاد ِدل تو

چه می شد نام مارا می نوشتند

درون ثبت اسناد ِدل تو

**

من ازلب تشنگان این کویرم

کمک کن از لبانت لب بگیرم

گل مریم فقط یک بار لطفن

بغل وا کن در آغوشت بمیرم

 

**

صدایم می زنی افسوس درباد

شبیه آرزویی رفته برباد

دعای هرشبم این است ،اما

حضورت دردل من بیشتر باد

**

 

درون گوش هایت پنبه داری

به جای سینه هایت انبه داری

شنیدم این  دوتا را می فروشی

خریدارم اگر که جنبه داری

 

**

تمام روزهایم تا ابد شب

به سوی روسیاهی می رود شب

از این تاریک بودن خسته ام من

فقط با ماه کامل می شود شب

**

به دستان عزیزش بازبرخورد

نقاب ازچهره افکندو نظر خورد

نمی دانم بگویم یا نگویم

بگویم ؟هند چشمانش جگر خورد

**

پ.ن :دوبیتی ها حداقل مال ده دوازه سال پیش اند  /بعضی هاشون توی ارشیو وبلاگ هست  

 بعضی هاهاتوی مطبوعات چاپ شده وبعضی توی مجموعه شعرم:

"بله قربان ببخشیدم ولی این نیز تکراری ست " منتشرشده ی سال ۸۰

بازم دوبیتی یا رباعی  یادم بیاد ازآن سالهای فراموشی وخاموشی میام می ذارمشون

 

فعلن غزلی از آرشیو:

 

غزل تر می شدی در سطرهای دفتری وقتی

به رقص آوردمت در دودناک عنبری وقتی

به بوی بازوانت دست بردم ،سیب خندیدی

چقدر آدم فریبی- روح حوا- محشری وقتی

به معماری اندامت خدا نه ماه ناظر بود

به این خاطر تو بیش از من به خود شیداتری وقتی

من از عریانی ات الهام می گیرم بزن بیرون

لباست را چه احسن خالقینِ پیکری وقتی

بلوغ تازه ای در قبلنت جاری ،پسر تر من

به گرم سینه هایت شنگی یک دختری وقتی

درون دست خود می گیرمت محکم سماعی سرخ

ددف دف دف ددف دف دف ددف دف می دری وقتی

تمام آسمان ها وزمین را جستجو کردم

نبودی تو نمی دانم کجای دیگری وقتی...

چه شب هایی که با اندام تو تا صبح می رفتم

بوز در خلوت من ماه تر ،بانو پری وقتی

که نقش تازه پیدا شد عروسم باش اول تر

منم داماد عاشق، شاعر غم ،آخری وقتی

گلی ،من پوچ باشد پرده ی دیگر نمی بازم

بگو حالا کدامین صحنه را بازیگری وقتی

تئاترخانمی های تو پایان یافت بعد از آن

چگونه با بزک از چشم ها دل می بری وقتی

نداری زودتر کاری بکن شیطان وافسون باش

هلا یک دو سه ،ها.، برخیز ،..نا ممکن کری وقتی...

سروده 84

 

[ 91/05/27 ] [ 22:17 ] [ حسن اربابی ]

 

همین یک تابستان را تاب بیاور

یا طناب را می آویزم ازخودم

-پوست کنده –

یا سربلند،      سفری می شوم ازسرزمین مرده گان

آنقدردور

آنقدر گریه شوی درجستجویِ زمان از دست رفته

از..

داغِ چه مارسل پروستی بر دلت می گذارم و

در(بیرون )می روم

حالا می بینی

///

ویه غزل قدیمی ازسالهای  دبیرستان.چاپ شده چند بیتش ازحافظه ام پریده

"مونولوگ "

هروقت روی حرف دلم پاگذاشتم

پا برسرِتمامیِ غم ها گذاشتم

گاهی برای اینکه بمیرد به داغ ِمن

آن را به دست دلهره تنها گذاشتم

شاعر شدم ولی به زیانم تمام شد

ویرانی ِخودم به تماشا گذاشتم

وقتی سوال می کنم ازخودبگو به من

دل را کجا؟ کنارچه کس جا گذاشتم ؟

لبخند می زند که بمیرم برای تو

آن را اسیر هرچه تمنا گذاشتم

حتا برای اینکه نبینم نگاه تو

در زیر سنگ آینه ها را گذاشتم

"ای مرده شوی لاشه ی من را به زهر شوی "

دردست تو حساب خودم تا گذاشتم

##

بر روی گور من بنویسید: زندگی

یک مشت خاک برسر دنیا گذاشتم

پ .ن :مصرع داخل گیومه  مال نصرت رحمانی ست  

پ.ن :این روزها به طرز دیوانه کننده ای دلتنگم تا دیدار مامان وبابا وخواهر وبرادرام در آنسوی

  آبهاهر هفته بیقرار رفتنم اما رفتنی ام نشده به دلایلی  تا هنوز .شایدهمین هفته یا هفته ی 

  بعد وکسی نیست بگه :احمق داری چه غلطی می کنی اینجا /بگذریم تا فرصت کنم وباشم زود به زود اینجا میام  وبه روز می شم .فعلن مجالی برای دعوت ندارم اما دعوت ها رو

 بی جواب نمی ذارم . دوستتون دارم وفدای نظر شما هم می شوم  درکامنتدانی پست قبل . 

[ 91/04/29 ] [ 1:48 ] [ حسن اربابی ]

شعر،شعر   است .بقیه ی چیزها، بقیه  چیزها .

این روزها بیشتر ازگذشته بعضی سطرها ازبعضی نام ها بیادم می آورند:

سال بهارکه می رسد

چلچله ها به یاد می آیند –

ومن ازیاد می روم

"پرویز اسلامپور".

گاهی اتفاق میافتدغروب ها

چیزی انگار گمت شده باشد،بعد

می بینی ازنبود ِ  نوربوده وقتی آن رفیق قدیمی

کلید چراغ را می زند ..

"بیژن الهی".

روزی

روزی شاید به همین زودی.

روزی ازبیخ می کنم لنگری که ناوم را از دریاها به دور می دارد.

با همان گونه شهامتی که می خواهد تاهیچ نباشی

وهیچ الا هیچ ،لق می کنم آنچه را که به من ،

چاره ناپذیر ،نزدیک می نمود .شقه اش می سازم واژگونه اش پاره پاره اش:پاک سرنگون

یکضرب پس میارم این حیای محقر را ،این تجمعان وتسلسلات ِ محقر ِ از"پنبه به رشتن را ."

"هانری میشو "/ ترجمه ی بیژن الهی.

اینجا قلمرو اندوه است

وبی وجود است خداوندی

که آنها برای ما نقش کرده اند.

"فدریکو گارسیا لورکا".

و

 بداهه :

شتاب ها در دلم

به هم می خورند

تا

 تنی از انار دارد *ماریا در بهشتِ من

هربار

 بیقراری را روشن،   تربکش

آقای پیکاسو.

**ماریا ترزا،نام یکی  ازمعشوقه های پیکاسو.

تابلوی" Le repose"پرتره ای از اوست

 

پ.ن: چراکلماتی ازاین قبیل این قدر به نظر من سرد وبی روح می آیند؟آیا علتش این است     هیچ کلمه ای آن لطافت را ندارد که بتواند اسم تو باشد؟(جمیز جویس -مرده گان )

 

پ.ن :حرفی ندارم / "میم حرف آخراست "(شطحیات روزبهان )

[ 91/04/21 ] [ 1:38 ] [ حسن اربابی ]

سلام

الان داشتم این غزل حافظ رو می خوندم :ماشیخ وواعظ کمتر شناسیم ......../تا رسیدم به این مصرع :

" یا لیت شعری حتام القاة"/...وبعد

خواستم مثل پارسال بنویسم بهار باشما بماند ....اما چه عیدی  و بهاری  صدسال سیاه به این سالهانباشد،نیاید که بماند.

خاکستر ترس پاشیده اند روی صورت شب ها و روزهای ما....خسته ایم وخفه وبه جای خواب ..،کابوس   / هرچه به ساعت تحویل سال نزدیک تر می شوم

روایت زیبای شهیار ترانه را زمزمه می کنم : ما بهاری وسط پاییزیم /عاشقانه های حلق آویزیم /برگ زردیم و  فرو می ریزیم /من وتو دوباره برمی خیزیم ....

نیمای مردستان گفت :

"درشبی اینگونه با بیدادش آیین /رستگاری بخش –ای مرغ شباهنگام –مارا /وبه ما بنمای راه ما به سوی عافیتگاهی /هرکه را-آی آشنا پرور -ببخشا بهره از روزی که می جوید /

رستگاری روی خواهد کرد/وشب تیره بدل باصبح روشن  گشت خواهد"

آمین ./

ازسطر چه بهار بی بارانی  ...بی خیال می شوم و می نویسم :

نوروز باستانی مبارک

باروایت شیرین نظامی  گنجوی :

بهاری نو برآر ازچشمه ی نوش .

.....

 

 

 این غزل هم ازسال هشتاد ویک ،روی دست دلم مانده .تقدیم به شما

 چرا حوالی شعرم قدم زنانی که

نمی نویسمت آن را چنان بخوانی که

کلام تازه ی مارا به باد بسپاری

وروی حرف خودت هم فقط بمانی که

برو نمی کشمت مرگ تو کمی دوری ست

-بکش که عشق منی کاشکی بدانی که   

 منم فقط به نگاه تو سخت محتاجم

دوچشم را به تلافی چه می درانی که

به هیچ جای جهان برنمی خورد بانو

همیشه فرصت گل نیست ،می توانی که ...

به یمن نام شما خواجه شعرها می گفت

بمان عروس غزل درتو هست "آنی"، که

به مرد دربدر تاهمیشه ات گفتی

زنی به کسوت گل،ماه دخترانی که

به طعنه ها زدی ام تا نبینمت اما

چگونه سوی خودت بازمی کشانی! که

گمان نمی کنم آخر دوباره ای باشد

نه من همیشه همینم نه تو همانی که ...

 ۸۱/شیراز

پ ن : به زودی تازه تر به روز می شوم ..

[ 91/01/01 ] [ 4:5 ] [ حسن اربابی ]

با

بارش کبوتر

تیر

از

پر

افتاد.

.....

هری مک دونالد می گوید:

آن چه ازمتن به واسطه ی خواندن درمی یابیم ،درواقع معنای متن نیست،بلکه عبارت است ازبازتاب رابطه میان ما ومتن
[ 90/12/09 ] [ 15:15 ] [ حسن اربابی ]

رو که برگردانی پشت سر آب ها را گذاشته ام

بال دربال ماهی /ها

بی پاسپورت چشم هایت که نمی ریزد لبخندی درشب پارسی ام آن زیر

پنجره ای باز نمی کند ازپنهان های           بی پیراهن

بی سفر بخیر

نمی گذرد بی تو زن بعید

لندن /تابستان /جنوب/تاج محل /رب النوعی دریونان باستان

شرق بهشت هم باشم                                   یا

درشب شعری از آدونیس

درحنجره ی عبدالحلیم حافظ نیز

دیروز زخم هایم شیرازی ست از دوشیزه ی اردیبهشت

بیش مرنجانم .

-بیش مرنجانش آرزوست مثلن داش آکل

(این را طوطی من می گوید به نام پرستو)

-گوش می دی؟

سفر بخیر نمی گذرد بی تو زن بعید

بی بوسه

بی عنقریب دستهایت

زلالی را درجانم بریزد

ساپورت شوم

ازعشق رویینه تن شاملو گفته است.

به کوری چشم اسفندیارهای البته ..

این سطر خودرا ظاهرن تحمیل کرد به من

مثل به شدت مرده ام ازتحمل بی

هروقت حواسم پرت تو می شود

یادم می رود هیچ کسی نیست نگران آدم که نیست

بایست کمی دورت بگردم بیشتر

روکه برگردانی آب ها را پشت سر گذاشته ام

باپاسپورت چشم هایت

-طعمه ی ماده نهنگ های کافه کارائیب شد ارباب

(این را پرستو می گوید که طوطی من است آینده )

مرداد 90 / قطر

[ 90/08/30 ] [ 19:14 ] [ حسن اربابی ]

تا کلمات پیش چشمانت خرقه بسوزانند.پس سبکباری کن وبخوان

                                                                          شرق بنفشه

این روزها یم در سفرهای ناخواسته واجباری می گذرد. گاهی هم اگر باشم با خودم ،حوصله همراهم نیست برای به روز شدن.....

فعلن غزلی با من همراه شوید از سال هشتاد:

     رمان کوچک من در روایتی تازه

     فصول مختلف وکشف خلوتی تازه

      شگفت تر گره ناز سطر ابرویش

     به سبک لمس رئال محبتی تازه

    شروع شد هیجانش گرفت جانم را

      و ربط داد به دنیای فرصتی تازه

    گل دوشیزه گی اش فصل اول اوبود

     پراز مرورِ طراوات – قرائتی تازه

   پراز مرور قشنگی ، کتاب اندامش

    وبا شرابیِ   موهاش آیتی تازه

  شناسنامه ی ما گرچه خط خطی ، اما

     برای ما دونفر شد هویتی تازه

           ***

     رمان کوچک من   دختر الفبا بود

     به شین وکاف والف یا شکایتی تازه

    عجیب نیست که او – زن –رمان تابستان

       پراز حکایت  باران ،معیشتی تازه

      خطاب کرد که :دانای کل هرجریان

       چرا  مرا ننوشتی به نوبتی تازه

   دروغ های "گذشته " ،شکست وجاری کرد

    به روی شانه ی "اکنون " ،جراحتی تازه

     که فصل اول خود را -مرا- به پایان برد

      به طعنه گفت :برو با روایتی تازه

                                              تابستان/80 شیراز

[ 90/08/02 ] [ 20:10 ] [ حسن اربابی ]

فصل ها خلخال اند به پاهایت

فتبارک الله ../با این رقص عربی که تو داری

یکی از همین جمعه ها مسلمان می شوم و

در بازی دکمه هایت از هیجان انبه می بازم

تا بوسه ای تازه تلاوت کنی

با اقراری معطر می شوم

لایطمئن قلبی الا بذکرکما

عجیب نیست گفته بودم

گل های سه شنبه ،مریم اند

در این زمینه داستان دارم تابلو

با

تو چقدر از متن هایم به هرجایی

هی می پری بیرون

به ابوریحان

به خیابان روزبهان شیرازی

به در قامت تو دلم را قیامت است

به عبهر العاشقین سوگندآرام /   بایست یا بنشین

نخند

بگو تا کی بایستم لبه ی تیغِ سامرست موام

موهای تو کجا می روند عطر ببرند بور /وقتی نیستی بامن

الفاظ تن مکتوب تو در کدام هوا منتشر

کدام رود راوی                 دهانت کندو

-فعلن تا تاکاملن از هما غوشی وصمیمی ، / تر نشده اند سطرها-

سه نقطه می نویسم به جای نامت

می نویسم همه ی حواس های منی

فرصت نده پرتم کنندهوس دهان دره ها

رهایم نکن تنها

حتا در چار فصل ویوالدی


*عذر از توضیح :

-چار فصل ویوالدی اثر آنتونیو ویوالدی ومشهورترین کنسرتوی عصر باروک.

-رود راوی:رمانی از ابوتراب خسروی نویسنده ی شیرازی

[ 90/06/05 ] [ 3:18 ] [ حسن اربابی ]
                               زدست طالع بد می رویم شهر به شهر

                              چو بد قمار که تغییر می دهد جا را.

                 رفتنی ام شده - دارم می روم . بعد از ماه ها به تعویق انداختن

                تا چند روز دیگر ""مسافر خارج از کشورم"" .جا-هایی که خواهم بود

                  نگمانم موقعیت نت آمدن داشته باشم .یعنی اینکه :

                          عذر از نبودن ها تا نمی دانم چه وقت.

                 برگشتنا اما خواهم بود.اگر بود. غیر از این انگاره کن

 من همانم که نبود.

 بدرود.

 پ.ن:

 -به راحتی با چیزهای خوب اغوا می شوم

                                                                 وینستون چرچیل.

 - من استاد وداع شده ام

                                           اوسیب ماندلشتام .شاعر روس.

 -     روشنایی ای نیست ما در مه قدم بر می داریم

                                                                          خانه ی ادریسی ها.

 و

 در ابتدا  کلمه بود - در انتها وراجی.

                            استانیسلاویرژی لتس

                                                          طنز پرداز وشاعر لهستانی

 

 

 

 

 

 

[ 90/04/19 ] [ 12:55 ] [ حسن اربابی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نمی دانم تا ناز گل گندم بر شانه های باد
چند باران باقیست
با این همه هنوز شاعرم وآب به آسیاب علاقه می ریزم
وپیراهنی می پوشم که بوی در یا می دهد
هرگز خودم را به کوچه های که به چپ می روند نزده ام
خیابان ها شا هدند
فقط گاهی به یاد ماهی می افتم که لورکا
وشب لبالب از شب است هنوز ...
امکانات وب
align=center bgColor=#ccccff border=1>

[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ]
  • از قدیم تا کنون
  • قالب وبلاگ